یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387
دیدی وقتی که داری با یکی چت می کنی......
بعدش اون یه عالمه داره حرف میزنی.....
تو ماتت برده فقط داری نگاه میکنی...........
فقط داری نیگا می کنی که اون چی داره مینویسه هی تند تند....
بعدش اون حرفش که تموم میشه منتظر میشه که تو یه جوابی عکس العملی... چیزی از خودت نشون بدی...
بعدش هی هرچی منتظر میشه ولی تو هیچی نمیگی...
بعدش میگه الو؟
میگه هووووو!
میگه مردی؟
میگه BUZZ
بعدش تو هنوز هیچی نمیگی و فقط داری نگاه می کنی....
یا اینکه مثلا تلفن کرده بهت یا تو زنگ زدی......
زنگ زدی اما یادت نیست چی می خاستی بهش بگی........
بعدش داره حرف میزنه تو یهویی ساکت میشی و هیچی نمیگی...
میگه الو؟
هستی؟
قهر کردی؟
چی گفتم مگه؟
قطع کردی؟
بعدش تو هیچی نمیگی، فقط داری گوش میدی
ساکته ساکت
من عاشقه اینطوریم!!!!
....only ....for....S....
نوشته شده در ساعت 17:33 توسط میلاد |
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387
۳۰ دقیقه مونده......... اونا دارن چوبه دار رو علم می کنند. ۳۰ دقیقه وقت دارم............ ۲۵دقیقه مونده از این دنیا راحت شم٬ نگهبانا یکم باهام مهربون شدن.... تا لا اقل یکم مزه محبت رو چشیده باشم هیچ کس ازم نمی پرسه چه حالی دارم.......... عزیز ترین کسم که تمام زندگیمو به پاش ریختم کسی که الان به خاطرش اینجام می گه: دوست دارم ببینم چطوری میمیری......... بهش خندیدم.......دیگه حالم ازش بهم میخوره...... وکیلم میگه ببخشید این پرونده رو باختم........
ولی من خیلی سر دمه.... حالا دارن طناب رو امتحان می کنند..... طناب لعنتی هم امتحانشو خوب پس داد.... ۴دقیقه وقت دارم دیگه کم کم دارن آمادم میکنن..... دارم به اسمونا نگاه می کنم فکر می کنم از کجا بالا برم بهتره همه دارن برام گریه می کنند به جز اونی که باید گریه کنه ..... ۱دقیقه وقت دارم...... حالا دیگه طناب دوره گردنمه...... رفتم. رفتم بالا...... دیگه وقت ندارم.... 
نوشته شده در ساعت 15:6 توسط میلاد |
