یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
برای ناز چشمانت بی صبرانه می مانم دلم تنگ است بی یاد تو در این غربت نمی مانم تو هستی در وجودم تو را هرگز نمی رانم هیچ ادایی جای اون نازو اداتو نگرفت پیش هر نقاشی رفتم تو رو نقاشی کنه روی هر بومی زدیم رنگ چشماتو نگرفت
کسی در باد می خواند تو را تا اوج می خواهم

هر کی اومد پیش من یه ذره جاتو نگرفت
نوشته شده در ساعت 13:29 توسط میلاد |
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387
زمانی عاشقی ومیتونی ادعا کنی عشقت واقعیه که رهاش کنی... در قفس رو باز کنی و بزاری پرنده ی قشگت پرواز کنه...آزاد،آزاد...بزار اونقدر بره که تو انتهای آسمون ببینیش... مطمئن باش اگه دلش عاشق باشه وبرگشتنی باشه، برمیگرده ... اما اگه بر نگشت...بسپرش دست خدا... بذار اونقدر پرواز کنه تا به اون جایی که میخواد برسه. به همون جایی که دل کوچیکش شاد باشه واحساس سعادت کنه و تو رو تو رویات خوشحال کنه only for yoََu ![]()
نوشته شده در ساعت 8:59 توسط میلاد |
